محمد
ازکرج:
خواهش ميکنم آنچه در باره جادوي عشق( being --> doing --> having )عاشق ميدانيد يا مي توانيد گفت بازگو کنيد.
پاسخ:
البته ابتدا اجازه بده كه اين جادو را در فراهستي شناسي به شكل
(Know --> Do --> Have)
بيان كنيم: آنچه كه از خويش مي دانيم و احساس مي كنيم(بودش) تبديل مي شود به آنچه كه انجام مي دهيم (Do) و آن در نهايت به آنچه كه داريم منتهي مي شود(Have).
نقاش(Know) ، نقاشي مي كند(Do) و در نهايت از مهارت نقاشي كردن (Have) برخوردار خواهد بود. اما نقاش چه كسي است؟ نقاش كسي است كه عاشق نقاشي كردن است، نه مهارت نقاشي داشتن و نه حتا نقاش بودن. براي نقاش داشتن مهارت نقاشي دليل نقاشي كردن نيست، پاداش آن است. اين تمام راز نگفته بود.
راز در اين است : عشق ورزيدن با دوست داشتن فرق مي كند.
عاشق(Know)، عشق مي ورزد(Do) و در نهايت آنچه كه از آن برخوردار است عشق(Have) است. داستان از عاشق بودن بايد كه آغاز شود. اما عاشق كيست و چرا اين همه براي عاشق بودن مشكل دارند؟ هركسي از دوست داشتن لذت مي برد بنابراين عشق مي ورزد تا دوست داشتن را تجربه كند. دوست داشتن همان تجربه داشتن عشق است. ناعاشقان، عشق ورزيدن را دوست ندارند و به آن به عنوان يك وسيله براي دوست داشتن نگاه مي كنند.آنان دوست داشتن را دوست دارند و در واقع براي آنان عشق ورزي نوعي جريمه دوست داشتن است. كساني كه هميشه از نبود عشق كافي در حسرتند.
عاشق، عاشق عشق نيست! او به دنبال دوست داشتن نيست! او به خود عشق ورزيدن، عشق مي ورزد و از آن لذت مي برد. در نگاه او عشق ورزيدن لطفي است كه برخود روا مي دارد نه بر معشوق. و عشق پاداش چنين بودش زيبايست.
|
سميه
ازكرج:
موهبت تغيير چيست؟
پاسخ:
بارها از درك فرايند "رشد" گفته ام. شما موجودي رشدكننده هستيد نه ساخته شده. رشد علاوه بر تمام چيزهاي گفته شده ويژگي منحصربه فرد ديگري نيز دارد. آن ويژگي عدم امكان ثبات است. درخت يا در حال رشد كردن است يا دارد پژمرده مي شود. نمي تواند ثابت بماند.
اگر شما در حال پيشرفت نيستيد پس در حال پس رفت هستيد. به هرحال همه چيز درحال تغيير است. ما تصميم مي گيريم كه همواره به سوي جلو تغيير كنيم نه به اين علت كه اينجا بد است چون چه بخواهيم چه نخواهيم اينجا نخواهيم ماند و اگر به جلو نرويم به عقب خواهيم رفت.
|
مادر کودک معلول
ازتهران :
جرا بچه معلول به دنيا ميايد ايا اين تبعيض بين بچه ها نيست.چرا همه بچه ها سالم نيستند
پاسخ:
چرا همه بچه ها معلول نيستند؟
اصلا چرا ما مي توانيم بچه دار شويم؟
من ادعاي تبعيض و بي عدالتي را آنجا كه حق و حقوقي تقسيم مي شود مي فهمم، اما بخشش و رحمت تقسيم نمي شود، مي بارد. ممكن بود اصلا بچه دار نشويم، مي توانستيم اصلا نباشيم و ... راستي كي و چگونه چنين حقوقي را كسب كرديم؟
عزيزم اكنون سهم فرزند شما از بارش زندگي اين است كه مي بيني. مي توانست نباشد، اما خواست كه باشد و تو را به عنوان مادر خود انتخاب كرد. او هركجا كه متولد مي شد اينگونه متولد مي شد. فكر كرد از ميان ميلياردها نفر در اين دنيا تو بيش از هركسي ديگري مي تواني دوستش داشته باشي. آيا اشتباه كرده؟ سرنوشت او را به چه كس ديگري حاضري بسپاري؟
|
مونا
ازتهران:
آيا اتفاقات بر اساسي که فکر ميکنيم يا مي خواهيم و قصد ميکنيم و يا ميترسيم ... اتفاق مي افتند؟
پاسخ:
آنها بر اساس تركيبي از آنچه كه گفتيد رخ مي دهند. تركيبي كه مي شود حس و حال شما.
|
ندا
ازکرج:
خواهشمندم در صورت امکان راهکارهاي عملي جهت نظاره گر شده برذهن و خاموش ساختن آن را معرفي نماييد.
پاسخ:
ذهن خاموش! شوخي مي كني.
ذهن يعني حركت و تلاطم افكار. اگر ذهن قرار بود روزي خاموش شود اصلا چرا بوجود آمد؟ هرموقع تو راهكاري براي متوقف كردن آبشار به من دادي من هم براي متوقف كردن ذهن راهي پيدا خواهم كرد.
امواج ذهن مانند گله هاي اسب هاي وحشي مي مانند. چند تاي آنها را مي خواهي رام كني؟ حالا چرا سوار اين امواج شده اي؟ كنار بايست و از مناظر لذت ببر. طوفان هم بخش مهمي از زيبايي طبيعت است البته اگر درون آن نباشي.
|
ترانه
ازكرج:
اگر بعد از مرگم عزيزم را نبينم تكليف چيست!
پاسخ:
آن وقت دلتنگ شو. البته آن وقت نه الان.
|
عاليه
از مشهد:
چگونه مي توان براي دردها و رنجهاي بشر معنايي يافت ؟
پاسخ:
روزي يك دانشمند زيست شناس، پيله پروانه اي را پيدا كرد و تصمصم گرفت از آن مراقبت كند تا پروانه بيرون بيايد. بعد از چند روز پروانه شروع به سوراخ كردن پيله كرد و با زحمت سوراخ كوچكي روي آن ايجاد كرد و با درد و فشار زياد تلاش مي كرد خود را از سوراخ بيرون بكشد. دانشمند كه رنج و درد پروانه را مي ديد تصميم گرفت كه كار را آسانتر كند. بنابراين قيچي جراحي خود را برداشت و بادقت، سوراخ را به اندازه كافي گشاد كرد. پروانه به راحتي از سوراخ خارج شد. دانشمند با چشماني گرد شده به موجود ناقص الخقه اي نگاه مي كرد. بدني بزگ و بسيار چاق و با بالهايي كوچك و ضعيف. پروانه نمي توانست پرواز كندو ساعتي بعد مرد. دانشمند دريافت كه عبور از آن سوراخ كوچك باعث مي شود كه مواد اضافي بدن كرم پروانه به بالهاي او تزريق شود و بالها تناسب و قدرت لازم براي پرواز را بدست بياورند.
عبور از سوراخ هاي تنگ زندگي دانش بي مصرف جمع شده در ذهن را درباره زندگي به آگاهي روح تزريق مي كند تا به خرد زندگي تبديل شود، دانايي روح بال پرواز شماست.
|
فرشاد
ازاستراليا:
آبا روح بايد تمام مسائل را در تمام لايه هاي جهاني (فيزيکي و متا فيزيکي) تجربه کند ؟ به عبارتي چه راه ميانبري براي صعود وجود دارد ، واضحتر اينکه ، آيا براي رسيدن به يک مرتبه بايد تمام مسايل مرتبه قبل توسط روح تجربه شود؟
پاسخ:
اي كاش مي توانستم بگويم راه ميانبري وجود دارد. اما هيچ راه ميانبري به سوي خدا وجود ندارد.
سفر آگاهي مانند سفر به يك شهر نيست. سفر آگاهي همان سفري است كه دانه گندم از زير خاك آغاز مي كند نا به نور برسد. شما نمي توانيد قبل از اينج دوم رشد، اينچ سوم رشد را تجربه كنيد. اين معني ندارد.
اما راه مستقيم وجود دارد.راه مستقيم كوتاه ترين راه است. اگر به رشد درختان نگاه كني اين راه را خواهي يافت.
در يك روز برفي مدير يك مدرسه دانش آموزان را در حياط مدرسه جمع مي كند و از آنها مي خواهد كه در يك مسابقه با ردپاي خود روي برف ها يك خط مستقيم تا ديوار انتهايي مدرسه ايجاد كنند. بچه ها با هياهو شروع به حركت مي كنند و هركس تلاش مي كند با دقت كردن به مسير حركت خود، خطي صاف را ايجاد كند. وقتي به ديوار مي رسند، مدير از آنها مي خواهد كه از سكوي مدرسه به نتيجه كار نگاه كنند. تمام رد پاها حالتي مارپيچ داشتند بجز يك رد پا كه كاملا مستقيم رفته بود. راز اين موفقيت را از صاحب اين رد پا مي پرسند و او مي گويد من اصلا به خطي كه مي كشيدم نگاه نمي كردم، بلكه نقطه اي روي ديوار در نظر گرفتم و فقط به آن نگاه مي كردم.
اين هدف نهايي و مركزي ماست كه راست و كج بودن مسير ما را تعيين خواهد كرد نقطه اي كه به عنوان علت هر قدم خود به آن نظر داريم. شما به هرحال رشد خواهيد كرد اما اين رشد مي تواند مارپيچي باشد. "من به خداوند توجه خواهم كرد البته بعد از اينكه درسم را تمام كردم و مشكلات مالي خود را حل كردم،بعدش... خوب انتخاب همسر مناسب امر خيلي مهمي است و در زمان خود مهمترين هدف است و بعدش...شوخي نكن بدون مسكن مناسب هم مگر مي شود دل به مراقبه داد،بعدش... چه كسي جرات دارد با تربيت و آينده فرزندان شوخي كند. همه مي دانند كه اين بر هرچيز اولويت دارد و بعدش... خوب شايد روزي هم نوبت به خدا برسد. دير نمي شود خدا كه جايي نمي رود هميشه هست قربونش برم. بسيار خوب بگذار ببينم كي وقت مي شود ... آها! يكي دو ساعت قبل از مرگ خوبه؟ هان ! حالا قول مي دهي من به خداآگاهي برسم؟ اين براي من خيلي حياتي است باور كن!
مسير مستقيم رشد آگاهي چيست؟ تمام امور زندگي از اهميت برخوردار هستند و اين خود آموزش مسئوليت پذيري است اما نقطه اي كه به آن نگاه مي كنيم و حركت مي كنيم اگر مدام با حركت ما حركت كند مسير، مارپيچ و طولاني خواهد شد. آن وقت به دنبال ميانبر مي گرديم. راه ميانبري وجود ندارد كما اينكه نيازي به چنين راهي نيست. اينچ به اينچ رشد را بايد طي كرد و آن تنها زماني كوتاه ترين مي شود كه در هر سلول گياه شوق نور بتپد. شوقي كه او را از پوسته خود مي شكافد و به در مي آورد تا شكوفا شود. چنين اشتياقي از براي خدا در عين انجام هر كار و مسئوليتي در زندگي لازم است تا در كوتاه ترين راه قرار بگيريد.
راستي وقت داري به آن فكر كني ؟ البته شايد بعد از اينكه مسائل اقامتت گرفتنت را حل كردي ...
|
آرمين
ازکرج:
درک شما از عبارت "راهنمايي بدون دخالت " از لائوتزو چيست؟
پاسخ:
فرق واضحي است ميان تابلوي راهنمايي كه مسير را به شما نشان مي دهد و آن كسي كه مي خواهد فرمان را از دست شما بگيرد و بجاي شما در مسير رانندگي كند.
|
بهنام
ازکرج:
آرامش کجاست،چرا هرچه دنبال آن ميگرديم کمتر به آن ميرسيم؟ چرا؟
پاسخ:
آرامش مرحله اي از آگاهي نيست! بنابراين نمي توانيد به آن برسيد. نتيجه هيچ كاري آرامش حقيقي نخواهد بود. در واقع آرامش هرگز يك نتيجه نيست. پس چگونه مي تواني در جستجويت آن را بيابي؟
يك لحضه به بودن خود دقت كن... خواهي ديد كه زندگي هر لحضه از نو آغاز مي شود. آن هرگز پيوسته نيست. يك تداوم است. تداوم بي پاياني از لحظه هاي آغاز.
بودن هر لحظه از جايي آغاز مي شود. از كجا؟ از آنجا كه انتخاب مي كني. از جايي مانند آرامش، شادي، ترس يا غم ... فرقي نمي كند. اين انتخاب بودن است.
به دنبال آرامش نگرد. به سادگي آن را انتخاب كن، اكنون.
|
فرشاد
ازاستراليا:
آيا آگاهي انسان برکل هستي محيط است ؟ يا اينکه به تناسب وسعت آگاهي (و دانشي که کسب مي شود)بر آن محيط است ؟ يعني آيا با رشد آگاهي قلمرو گسترده تري از هستي را محيط مي شويم ؟آيا اين همان همه چيز درون من است! مي باشد؟
پاسخ:
خير گمان نمي كنم آگاهي شما يا من بر كل هستي محيط باشد. اما آگاهي شما بر تمام آنچه كه از هستي مي دانيد و تصور مي كنيد كه هستي بايد آن باشد محيط است.
در واقع در پاسخ به اين سوال اول بايد پرسيد منظورتان كدام جهان است؟ جهاني كه از آن آگاهيد(يعني جهاني كه مي دانيد كدام بخش آن را شناخته ايد و كدام بخش آن برايتان ناشناخته است) يا جهاني كه از آن آگاه نيستيد ( اصلا نمي دانيد كه آن را نمي شناسيد). به جهان اول عالم صغير مي گويند و به جهان دوم عالم كبير. جهان اول (كيهان كوچك) كائنات شخصي خود شماست و شما به عنوان آگاهي بر آن محيط هستيد.و همچنين هر كسي مركز جهان خويش است.
اين همان معناي "همه چيز درون من است" مي باشد. البته نه حقيقتا همه چيز بلكه هر آنچه كه من از موجوديت آن آگاهي دارم. اين يعني "همه چيز" از نظر شخص خودم. يعني همه چيز هركس درون خود اوست.
هر شخص جهان كوچك است در مدار جهان بزرگ. هر آنچه كه ما مي توانيم از جهان بزرگ بدانيم مي شود بخشي از جهان كوچك خودمان. اين رشد آگاهي است كه از طريق توسعه دانايي حاصل مي شود.
|
مونا
ازتهران:
به مقايسه آدمها و شرايطشون با ما چه جور ميشه پايان داد؟ هميشه بهتر و بهتر وجود دارن و اين مسابقه تموم نشدني من رو آزار ميده.
پاسخ:
چند وقت پيش در اينترنت به دنبال يك دوربين ديجيتال خوب مي گشتم. واقعا گيج و خسته شده بودم هرچيزي كه پيدا مي كردم چيز بهتري هم پيدا مي شد. هرچه بيشتر براي مقايسه وقت گذاشتم انتخاب سخت تر شد. ياد خريد نوت بوك افتادم كه بازهم همين اتفاق افتاد و آخرش از روي خستگي يكي را ناچار خريدم. اين مسابقه در دنياي صنعت به راستي بي پايان و بي نتيجه است. اما در دنياي رشد اينچنين نيست، چون در دنياي رشد اصلا مقايسه اي وجود ندارد. هرچيزي به سادگي همان چيزيست كه هست. رشد در حال حركت به سوي نيازهاي طبيعي خود است نه بسوي جايي كه ديگري رسيده است.
نمي دانم چرا انسانها خود و زندگي را مانند يك محصول ساخته شده درك مي كنند. زماني كه شما انسان را يك "ساخته" ببينيد از دنياي رشد خارج مي شويد و ديگر گريزي از اين مسابقه بي پايان نخواهد بود. در دنياي صنعت ( دنياي ساخت) هميشه مي توان گفت كه چيزي بهتر از چيز ديگري است. اما انسان ساخته نشده است، انسان طبيعي است و بخشي از طبيعت زندگي است. هيچ چيز طبيعي ساخته نمي شود. طبيعت رشد مي كند.
توصيه مي كنم به جنگل برو و به درختان، گلها، گياهان و حيوانات نگاه كن. چه مقايسه و قضاوتي ميان بهتر و بدتر مي تواني داشته باشي؟ هرآنچه كه در طبيعت هست به سادگي فقط هست. همه در تلاش رشد و شكوفايي خود هستند. انگيزه رشد هيچ موجودي در طبيعت در قياس با موجودي ديگري شكل نگرفته است. گمان نمي كنم درك اين مسئله به چيزي بيشتر از نگاه كردن نياز داشته باشد.
شرايط تمام موجودات جنگل باهم متفاوت است. يكي زير نور است و يكي در سايه يكي دور از آب است و يكي در كنار آب. همه تلاش مي كنند كه به آب و نور نزديكتر شوند، هرگز نه نزديكتر از ديگري فقط نزديكتر. هيچ مقايسه اي در طبيعت وجود ندارد.
حال به بازار برو و به ويترين مغازه ها نگاه كن. به مصنوعات ساخته شده. خواهي ديد كه تمام آنها در مقايسه و رقابت با هم ساخته شده اند. اين رقابت در ساختار وجود مصنوعات است.
حال به خودت و به انسان ها نگاه كن... جايگاه انسان كجاي اين هستي است؟ آيا انسان بخشي از طبيعت در حال رشد است يا بخشي از صنعتي كه خود ايجاد كرده است؟
وقتي به خود مانند يك ساختار ماشيني فكر مي كنيم خود را در ويترين مغازه گذاشته ايم. جايي كه همواره بايد درباره يمان نظر بدهند. خوب ويترين براي همين كار است. اگر بخواهيم مي توانيم تا هميشه آنجا بمانيم اما به هرحال كسي ما را نخواهد خريد! به اين نكته توجه كن در اين بازار ما آن جنس مورد توجه و در عين حال، بنجلي هستيم كه دائما مورد بررسي و بحث بي پايان تماشاچياني است كه هرگز قصد خريد ندارند. البته ما خود نيز يكي از همين مشترياني هستيم كه دائم ديگران را نقد و تحليل مي كنيم در حالي كه هيچگاه خريدي نخواهيم كرد.
آنگاه فقط كافيست كه طبيعي بودن خود را درك كني و به سادگي از ويترين مغازه بيرون بيايي، پس ديگران را نيز در سير طبيعي خويش خواهي يافت. به سادگي به طبيعت وجود خود برگرد و به رشد خود ادامه خواهي داد. البته رشد طبيعي به سوي نور... و تمام، مسابقه تمام است.
|
محمد
ازتهران:
همزمان مي توان هم بر نوع بازي کردن مسلط بود و هم آگاه از بازي کردن؟
پاسخ:
بله. اين يعني استفاده همزمان از دو مهارت دانايي و ديدن كه از عملكردهاي خالص روح است. شما با استفاده از هشياري روح (هنر ديدن) از خود در هنگام بازي آگاهي داريد همچنين از نقش خود در بازي هشيار خواهيد بود و با استفاده از قدرت تخيل خويش و انتخاب نقش خود دربازي (هنر دانايي) بر نوع بازي كردن خود از جايگاه روح تسلط خواهيد داشت. در واقع ديدن لازمه دانايي است. روح مي تواند همزمان سه قابليت ديدن، دانايي و بودن را بكار ببرد.
|
صبا
ازتهران:
ميشه به من بگيد وقتي يه اعلام کائناتي دارم بايد دقيقا با جزئيات بخوام يا کلي و بقيشو به خدا بسپارم؟
پاسخ:
اين بستگي به اين دارد كه شما مايل به كار كردن با چه چيزي هستيد، روح الهي يا ذهن كيهاني؟
در كار كردن با قدرت ذهن، جزئيات داراي اهميت هستند و شما بايد به قدرت اراده خود ايمان داشته باشيد.
در كار كردن با روح الهي، اعلام شما بهتر است فاقد جزئيات باشد تا دست روح الهي براي به تجلي رساندن خواسته شما باز باشد. در اين روش شما بايد به عشق خدا نسبت خود ايمان داشته باشيد و چيزي به نام استفاده از قدرت اراده وجود ندارد.
اين دو روش با هم سازگاري ندارند و شما لازم است كه يكي را انتخاب كنيد.
|
سما
ازتهران:
باور اينكه عشق اصلا وجود داره واسه من سواله مي شه بگين اصلا وجود داره يا نه؟
پاسخ:
من به آن چيزي كه اين امكان را به من و تو مي دهد كه باشيم تا بتوانيم راجع به بود و نبود عشق صحبت كنيم مي گويم عشق.
|
|